2 گویش مازنی
|
مازنی |
فارسی |
لاتین برای تلفظ صحیح |
|
اجار |
شاخه های جوان وکوچک که برای چپر کردن محوطه استفاده میکنند |
AJAR |
|
اخلاط
|
فلفل |
AXLAT |
|
اخلاط تره
|
مرزه |
AXLAT-TARA |
|
ارمجی
|
جوجه تیغی |
ARMEJI |
|
ازاره
|
نرده چوبی |
EZARE |
|
ازال |
خیش چوبی برای شخم زدن زمین کشاورزی |
AZAL |
|
ازیمار
|
بعدا" |
AZIMAR |
|
آسا
|
الان<;/p> |
ASA |
|
اسّا
|
برگ چغندروحشی |
ASSA |
|
اسّا
|
ایستاده |
ESSA |
گرمای زندگی
... پدر رفت.... یادم می آید.. در زمستانی که سراسر برف بود و سرما.... دود آبی بخاری هیمه ای خانمان داشت مانند شکم هایمان ... لاغر و لاغر تر می شد... مادر گفت.. شاید امشب این بخاری خاموش شود... پدر رفت... پدر به امید یافتن هیمه به جنگل رفت... پدر رفت در صبحی که هنوز چای نیم خورده اش در کنار بالشی کنار بخاری.. مانده بود..و ما از همان پنجره کوچک تنها اتاق خانه گلی مان ... که تنها به اندازه نصف صورت من و مامان و زهره خواهر کوچکم جا داشت ... آخرین قدم های پدر را بدرقه کردیم... پدر رفت...پدر در سرمای آن سال، سرد شد..... پدر هیچگاه بخانه برنگشت....این چهارمین زمستان است که ما هر صبح همانند آفتابگردان .. چشم در انتظار آمدن پدریم.... و مادر هنوز 4 استکان برای صبحانه می آورد... مادر مطمئن است که پدر بر می گردد....و ما همچنان امیدوار منتظر صورت خندان و سرخ از سرمای پدریم که بازگردد....
تقدیم به تمامی دوستانی که روزی پدرشان رفت.....
با تشکر از دوست عزیزم اقای سید محمد حسینی از مالزی مثل همیشه که مطلب فوق را برای این قسمت نوشتند

موضوعات مرتبط: ورزش
تاريخ : سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ | ۷:۳ ب.ظ | نویسنده : کورش خجیر |

