انا لله و انا الیه راجعون.............
کنار پنجره قطار زندگی ایستاده ایم نظاره گریم که یکی یکی از عزیزانمان در ایستگاههای مختلف پیاده می شوند ....یادمان می رود...... گاهی یادمان می رود که ما نیز باید ... باید... باید.... از قطار پیاده شویم
اگر نشویم پیادمون میکنند .
یاد مان باشد هرکدام مون باید یک ایستگاهی پیاده شویم . ودیگری سوار شود بعضی ها بلیط دارند وبعضی ها قاچاقی سوار میشوند .توی راهرو کنار کابین دیگران . بالای قطار اما نگهبانی بلیط میخواهد
ندارم
پیاده شو
گریه وزاری
صحبت از نداری
بی پولی
مشکل کاری
عزیزان و عشق دیداری
نگهبان........ نه.... پیاده شو
اگر شدی که هیچ -وگرنه پیاده ات میکنند چون این روند روزگار است که باید روزی مرگ را در آغوش گیریم ... همچون نوزادی مادرش را و شاید نزدیک تر... و شاید مهربان تر....و شاید مهربان تر باشد مرگ و شیرین تر از حیات...
پس بیاید نعمت زندگی کردنی که ازموهبت خداوند است را درکینه – دشمنی – جنگ وجدال ........... نگذرانیم . دوست بداریم چون خدای دوست دارد .
برای خودمان فاتحه. بسم ا.. الرحمن الرحیم. الحمدا....
با تشکر از دوست عزیزم سیدمحمد حسینی
موضوعات مرتبط: عکس
تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۹ | ۸:۴۸ ق.ظ | نویسنده : کورش خجیر |

